گفته بودم می آیم !...
بالاخره اصرارهای من کار خودش را کرد آقاجان !... خواب های شبانه ام تعبیر شدند
بالاخره این دل بیتاب من آرام شد بالاخره دلم قرص شد
دیدی آخر کارت دعوت را گرفتم دیدی آقا جان راضی شدی به خانه ات راهم دهی ... با همه روسیاهی هایم !..
گفته بودم دیگر طاقت دوریت را ندارم... گفته بودم وعده دیدار نزدیک است...
گفته بودم آقا جان گفته بودم می آیم !
درست 24 روز دیگر
در دل سرمای ماه آذر ...راستی آقا جان این موقع سال آنجا هم مثل اینجا سرد میشود ؟
اصلا مگر میشود جایی شما باشید و کسی احساس سرما بکند
گرمای وجودتان تا همیشه نوازشگر زوارتان بوده و هست
از امروز تا 14 آذر یکی یکی روزها را میشمارم
خیلی دلم برایتان تنگ شده امام رضا جانم خیلی ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۲۰ ساعت 18:47 توسط پری سآ
|