دوره
چند سال پیش تر کلا با الان فرق میکرد و حال و هوای دیگه ای داشت .. صبح تو هوای سرد و گرگ و میش مجبور بودم از خواب بیدار شم و برم ترمینال و ازونجا هم دانشگاه اونموقع هایی که تنهایی میرفتم مسیر یکساعته تا دانشگاه رو کلی خیالبافی میکردم با هندزفری بیشتر آهنگای قمیشی رو گوش میدادم و میرفتم تو عالم شعر و ادبیات و به این فکر میکردم که امروز میخوام چه متنی بنویسم و یا احتمالا چه شعری بگم یه دفترچه کوچولو هم داشتم که هرچی به ذهنم میرسید زود ثبتش میکردم که بعدا لا به لای متن هام ازش استفاده کنم ..
گاهی وقتی اینترنت آنتن میداد یه سری هم به وبلاگ میزدم ببینم چ کسایی کامنت دادن .. تو اون حال و هوا بیشتر نوشته های مهراوه به دلم مینشست و با خوندن ولاگ یادداشت های عاشقانه اش کیف میکردم و انگیزم برای نوشتن دو برابر میشد اون راه یکساعته تا دانشگاه رو انقدر تو عالم خوش خیال غرق میشدم که اصلا نمیفهمیدم کی رسیدم ...
موقع برگشتن به خونه هم عوض رسیدن به درس و مشق پای کامپیوتر مینشستم و وبلاگم رو چک میکردم و با اشتیاق مطالب دوستای مجازی رو میخوندم و براشون کامنت میدادم ... اونموقع ها روابط بین دوستان مجازی خیلی خوب بود و رفت و آمد ها بین وبلاگ ها زیاد بود و کلا بازار وبلاگ نویسی گرم گرم بود ...
اون دوره هم گذشت و تموم شد و الان دوره دوره اینترنت موبایل و تلگرام و اینستاگرامه ... همه چی به سرعت در حال تغییره و باید دید تکنولوژی دیگه چه خوابایی برامون دیده ...
آرامش این روزها خیلی کم رنگتر شده ...