گاهی حس میکنی چقدر خسته ای
گاهی بین موندن و رفتن میمونی با همه دلت میخوای بمونی ولی باید بری چون شاید ..
دلت سنگینی میکنه بغض خفت میکنه میری میزنی تو دل شهر و خیابونا میری و میری مقصد مهم نیست ففط میری تا این بغض لعنتی یکم کم بشه ولی هرچی میری و خیابونا و ماشینا و ساختمونای سربه فلک کشیده رو میبینی خوب نمیشی که هیچ حالت بدترم میشه خسته ای خیلی خسته .. خسته از همه چی از همه دنیااااا ....
شاید گاهی الکی الکی بهانه گیر میشیم شاید گاهی نمیتونیم شرایط رو درک کنیم وهی حساس مبشیم هیچ کس هم مقصر نیست همش تقصیر عشقه که درک و منطق سرش نیست و مثل یه بچه کوچولوی تخس بهونه گیر میشه گاهی هم شاید انتظار ما خیلی زیادی میشه
امروز دومین باری بود که از فرط دلتنگی و دلگرفتگی نتونستم برم خونه تا دم کوچه مون رفتم و برگشتم سوار اتوبوس شدم و رفتم تا اون سر شهر توی هوای یخ یخ چقدر حس میکنم خستم خسته از همه دنیا و آدماش ....
پ.ن 2 : حذف شد
پ.ن 3 : چقدر دلتنگتم .....
پ.ن 4 : تقصیر هیچ کس نیست این وسط فقط عشق مقصره ...
پ.ن 5 : وقتی حرفات زیادی میکنن پی نوشتا هم زیادی میشن ...
(شارژ نتم تموم شده 24 ساعته رایگان زدم فعلا نمیدونم کی تمدیدش میکنم)
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۱۵ ساعت 16:57 توسط پری سآ
|