دوستی ...
برای نوشتن یک مداد میخواهم و یک دفتر که از هر جایش که دلم بخواهد بنویسم ... هیچ گاه نوشته هایم نظم و ترتیب و قاعده ی خاصی نداشته اند هر کدام از حرف هایم در گوشه ای از دفترم نوشته شده اند اینطوری یک جورهایی حس میکنم واژه هایم زیر بند و حصار نیستند .... اما این روزها هر چه خواستم بنویسم نشد که نشد راستش تمرکز کافی و لازم برای نوشتن را گم کرده ام چند ماهی هست که وبلاگم متروکه و سوت و کور شده و به جز یکی دو نفر دوست مجازی با معرفت هیچ کس دیگری سراغش را نگرفته دوستانی که مدت دوستیشان به حتی بیشتر از یک سال میرسد با دو ماه نبودن و ننوشتن همه چیز را فراموش کردند شاید توقع من از این دنیا و ساکنانش و دوستانش بیشتر از حد بود شاید من فراموش کرده بودم اینجا اسمش از همان ابتدا هم مجازی بوده و هست که تمام روابطش حتی دوستی هایش مجازی است و هیچ گاه جای دوستی های دنیای حقیقی را نمیدهد با تمام این اوصاف همیشه استثناهایی هم وجود داشته اند و حتی توی همین دنیای مجازی هم هستند کسانی که ثابت کرده اند دوستی هایشان واقعی واقعی است و نبودن و ننوشتن و سر نزدن به خانه هایشان دلیل بر فراموش کردن دوستی هایشان نشده مثل یک دوست خوب مثل فاطمه !
فاطمه با اینکه نبودم و نمینوشتم مرتب سر میزد و برایم کامنت مینوشت و خوشحالم میکرد اما دوستان دیگر ...

این عکس هم هدیه همین دوست خوبه :)